غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
521
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
باشد و امير عبد الكريم بر ساير بلاد مازندران رقم اختصاص كشد مشروط آنكه مال و جهات چندين سالهء آن ولايات را كه ادا نكرده بودند بخزانهء عامره رسانند و درين باب گفت و شنيد بسيار واقع شده آخر الامر امير عبد الكريم و آقا محمد مبلغ سى هزار تومان قبول نمودند و جناب سلطانى سيف الانامى نوبت ديگر جهت تحصيل آنوجه به مازندران تشريف برد و در باب حصول و وصول آن لوازم سعى و اهتمام بجاى آورد و بعد از فراغ از مهم مازندرانيان لواء گردون فرسا بصوب عراق در حركت آمده چون هواى بلدهء قم از غبار موكب كشورگشا عطرسا گشت پادشاه عالمپناه در آن زمستان همانجا طرح اقامت انداخت و اكابر و اشراف ممالك محروسه را كه جهة اقامت مراسم تهنيت بسدهء سدره منزلت آمده بودند مشمول عواطف بيدريغ ساخت و همدران اوان ايلچيان سلطان مصر قنصور و قيصر روم ايلدرم بايزيد با تحف پادشاهانه جهة مباركباد فتح خراسان بآستان ملك آشيان رسيدند و منظور نظر انعام و اكرام شده دعاگو و ثناخوان بازگرديدند ذكر شكار فرمودن پادشاه آفاق و بيان شمهء از وقايع منزل قشلاق چون حكمت كامله ايزد تبارك و تعالى در طبيعت فرق برايا اخلاق متنوعه ايجاد فرموده و قدرت شامله فاعل مختار جل و علا پيكر معشر بشر را از اشياء مختلفه تركيب نموده مداومت بر يك صفت خواطر را محزون ميگرداند و مواظبت بر يك نهج گرد كلال بر حواشى ضماير مينشاند اگر مدتى اوقات بر جد مجد محض بگذرد و صورت ملال روى نمايد و اگر روزىچند بلعب مطلق مصروف گردد ابواب اختلال بر روى روزگار بگشايد لا جرم برطبق آية وافى عنايت ( وَ إِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا ) فرمان الهى نازل گشته كه چون سالكان طريق اسلام از احرام كه دست منع بر سينه مشتهيات نفسانى مينهد بيرون آيند مطلق العنان شده بامر صيد و شكار كه از جملهء مستلذات طبيعت انسانيست قيام نمايند بناء على هذا در آن زمستان كه پادشاه مظفرلوا در بلده قم مستغرق بحر نعم صانع افلاك و انجم بود و شاهباز همت عالىنهمت از صيد ممالك خراسان فارغ شده توسن سركش ايام بر طبق مرام خدام آفتاب احتشام سير مينمود ضمير مهر تنوير به شكار آهو و نخچير مايل گشته صباحى كه سيمرغ زرينبال خورشيد بهواى صيد وحوش مرغزار فلك از افق شرقى در پرواز آمد فرمان واجب الاذعان شرف نفاذ يافت كه ملازمان آستان آسمان مقدار بل صغار و كبار آنديار بر صحارى و قفار نواحى قم محيط شده جانوران شكارى را بجانب خندق آن بلده رانند و حسب الحكم پياده و سوار بسيار از شهر بيرون شتافته و بركه انداخته پادشاه شير شكار نيز عنان عزيمت معطوف ساخت و در نماز پيشين همانروز جرگه بهم رسيده بمعاونت تائيد ايزدى آنمقدار آهو و نخچير مجتمع گشت كه كميت آن از حساب و شمار مستوفيان فطنت